ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36
دیروز روز اول عید دعواهای شدیدکردیم سر اینکه من نمیخوام برم شمال
بغدا میام مفصل وینویسم
امیدوارم این دو هفته تموم شه بره پی کارش
ا،ین زندگی خستم
دوست دارم زندگی جدیدی شروع کنم.
این روزها...ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36
فقط منتظر یه اتفاقم
یه اتفاق که بهم جسارت بده
خدایا راه درست رو جلو پام بزار
+: آرومم.
این روزها...ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36
تا دیروز هم واسه خودش میرفت کوه و ...
من با پسر تنهام ولی بد هم بهم نمیگذره
همین که شمال نرفتم هم خوبه... ارومم.... بیشتر تو نی نی سایتم.... کلی وقتمو پر میکنه
+یه سری رفتارای بد دارم که واقعا داره نابود و اذیتم میکنه
++دوست ندارم حسود باشم.... نمیدونم اینهمه حس قدرت طلبی و اینکه میخوام منحصر به فرد و بهترین باشم از کجا میاد
+++خدایا کمکم کن و دستمو بگیر... مثل همیشه
++++نمیدونم روزای خوب میاد یا نه
این روزها...
ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36
جاری جدید داره میاد... حسادت داشتم شدید... ناراحتی شدید
دلم زیارت میخواد امام رضا و قم و غیره
الان کمی ارومترم
امیدوارم خوب خوب شم
شوهر الان با دامادش رفتن کوه فیروزکوه
این روزها...
ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36
ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36
من بعد از هفت ماه برگشتم
زندگی جدیدی رو شروع کردم. از شوهر جدا شدم . شاید یه روز بنویسم چطوری.... بچمو الان خیلی کم میبینم
خونه رو خشگل کردم... میرم کلاس تایپ ... نمیدونم حسم به س.ع چیه
تصمیم دارم هرروز ثبت کنم خاطراتمو
*رژیم گرفتن و لاغر کردن چقدر سخته.... خدایا اراده بده
این روزها...
ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 198 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36
ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36
یه شب استخاره کردم و خوب اومد به شوهر سابق پیام دادم که بچه رو فردا بیاره پارک تا ببینمش
دل تو دلم نبود
رفتم پسرمو دیدم اولش ممانعت میکرد که بیاد تو بغلم
و همینجور تا چند روز میرفتم میدیدمش و کلی چیز میز براش میبردم
حالم خیلی بهتره که این روزا با پسرمم
دیگه الان قشنگ باهام میمونه وقتی میره پیش باباش لج منو میگیره
چندجا رفتم مصاحبه واسه کار ولی با بچه نمیشه
آرومترم خدایا شکرت
این روزها...ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:36